به سپیدی شعر
به سپیدی شعر

به سپیدی شعر

بُراده های خورشید


به نگاهت نمی شود خیره ماند

شبِ آسمانش ...

پر است از بُراده های خورشید !


آرشید

کلاغ آخر قصه ی تو


همیشه دوست داشتم مترسکی باشم ... 
که عاشق  کلاغ آخر قصه ی تو بود !

آرشید 



برای ما که غریبیم ... 
عاشقی وطن است !

آرشید 


راه دوست داشتن ات را نمی دانم 
از هزاران بیراهه ...
دوستت دارم ! 


آرشید 

واپسین واژه ی شعر


واپسین واژه ی شعری ...
آنجا که خیال " تو " می نشیند
کنار نام من !

آرشید