-
طلوع
دوشنبه 12 مرداد 1405 16:44
همه دروغ است! آنچه شاعران از امید و نشاط طراوت صبح می گویند در قاموس روزهای من همیشه برهوت در تاریکی محض است... تا تو طلوع نکرده ای ! آرشید تو که می آیی ورق می خورد کتاب زمین بی اعتنا به زمان! عید می شود ... هفت سین می نشیند به بدرقه ی بهار... شکوفه می دمد از شاخسار عریان درخت. اصلا بهشت می شود این برهوت! با تداعی حال...
-
گلدان دلتنگ
دوشنبه 12 مرداد 1405 16:42
دلتنگ ترم ... از گلدانی شکسته که در سر هوای به آغوش کشیدن جنگلی را داشت ... درست به رنگ چشمان تو ! آرشید
-
بُراده های خورشید
دوشنبه 12 مرداد 1405 16:39
به نگاهت نمی شود خیره ماند شبِ آسمانش ... پر است از بُراده های خورشید ! آرشید
-
کلاغ آخر قصه ی تو
دوشنبه 12 مرداد 1405 08:54
همیشه دوست داشتم مترسکی باشم ... که عاشق کلاغ آخر قصه ی تو بود ! آرشید برای ما که غریبیم ... عاشقی وطن است ! آرشید راه دوست داشتن ات را نمی دانم از هزاران بیراهه ... دوستت دارم ! آرشید
-
واپسین واژه ی شعر
یکشنبه 11 مرداد 1405 20:30
واپسین واژه ی شعری ... آنجا که خیال " تو " می نشیند کنار نام من ! آرشید
-
اعجاز بهار
یکشنبه 11 مرداد 1405 15:37
اعجاز رسیدنت را... با بهت چیدم از شاخسار روزگار ... آنگونه که انگار ... انار را در بهار ! آرشید نمیدانم تا امروز فصلها مرا فریب دادند ؟ یا مومن نبودم به باور معجزه ... هر چه هست مبدا تاریخ من خورشید را انکار خواهد کرد ! از آن هنگام که ماه نو ... در نگاه تو درخشید.
-
جاذبه نگاه تو
یکشنبه 11 مرداد 1405 11:51
خوابزده نه ... جان سپرده بودم به خواب زمستان ! و رفته از خاطره ی شکوفایی بهار اگر نیامده بودی آن تک شکوفه ی نشسته بر شاخسار قلبم سیبی نمی شد فرو افتاده از جاذبه ی نگاه تو و امروز از ثمر دانه اش سیبستانی از شعر نصیب باغستان آمدی و من فهمیدم برای رستاخیز نیازی به مرگ نیست آرشید
-
کهکشان جاری امید
یکشنبه 11 مرداد 1405 08:04
فقط شبها نه... من ستاره های جاری امید در کهکشان چشمانت را ... هر روز می شمارم ! آرشید
-
ضربان نام تو ....
شنبه 10 مرداد 1405 17:02
آنچه می خوانی شعر نیست... هزاران ساعت صدای قلب من است و ترجمانی از ضربان نام تو... به زبان واژه ها ! آرشید سالها عشق تو ایمان من است...
-
بنام خدا
شنبه 10 مرداد 1405 17:00
بسم الله الرحمن الرحیم