فرو می چکید ...
از چشمان ماه
خمار آلودِ هزاران شب ، بیداری ...
و من با هر نگاه
ماهی کوچکی از برکه ی خوابم را...
گم می کردم .
آرشید
شب آرامگاه اندوه است
و بشارت آرامش
بر نور امیدی که مرا در آغوش خواهد فشرد
از خدا که پنهان نیست !
از تو چه پنهان
خواب باشم یا بیدار
خیالت ...
از پلکهایم به من نزدیک تر است.
آرشید